コウノトリ

با خوندن پستای سارا دلم خواست بنویسم.

۰ ۰

بالاخره شیر اینترنت رو طوری باز کردن که بشه از خارج از کشور به سایتای داخلی دسترسی پیدا کرد. حالا نه که بگم خیلی دلم برای وبلاگ نویسی تنگ شده باشه. من خیلی کوتاه نویسی توییتری/کانال دیلی تلگرام بهم چسبیده و فکر نکنم هیچوقت بتونم دوباره برگردم به بلاگ نویسی درست و حسابی. ولی خب دلم خواست اینجا بنویسم. فعلا.
چه خبر؟ خب. خبر خاصی نیست ولی فکر نکنم کلا تو زندگیم اتفاق خاصی بیافته هیچوقت. یک هفته پیش بالاخره تی رو شروع کردم. کلی حالم بد بود دو ماه اخیر که فهمیده بودم هیچوقت نمیتونم اینجا با بیمه تاپ سرجری انجام بدم. عوضی ها فقط به خاطر همین تاپ سرجری انقدر صبر کرده بودم برای تی، ولی خب وقتی مشخص شد نمیتونم یه دور براش عزاداری کردم و بالاخره رفتم سراغ تی.
طبق معمول میرم لب، چون آسونه و میتونم مغزمو خاموش کنم ولی باید برای تست بذاق پروتوکل بنویسم و نمینویسم، چون خوردم توی دیوار. و راه حلی براش وجود نداره، برم به سوپروایزرمم بگم «حالا چیکار کنم؟» میگه خودم باید تصمیم بگیرم، که خب راستم میگه خیر سرم دارم لیترالی دکتری می‌خونم!!! همه پوینتش اینه که تمرین کنم PI یه پروژه باشم از صفر تا صد. ولی خب نمیخوام، نمیدونم چیکار کنم!! تروخدا یکی فقط بهم بگه باید چیکار کنم من انجامش میدم:((((
انی وی. من تقریباً کل مدتی که تو ژاپن بودم خیلی راحت صبحا از خواب بیدار میشدم ولی اخیرا تقریبا اصلا نمی‌تونم صبحا از جام بلند شم. اوایل این هفته یاد یه مکالمه با اکسم افتادم که توش گفته بود دکترش بهش گفته وقتی بیدار میشه قرص ادهد ش رو بخوره و بعد بخوابه، حدود یکی دوساعت بعدش که قرصه kick in کنه میتونه از جاش بلند شه. منم شروع کردم همین سیستم رو و خب خیلی خوب جواب داد این هفته تونستم از جام بلند شم بالاخره. درعوض اصلا نمیتونم بخوابم شبا. نمیدونم به خاطر تی عه یا اضطراب/خشم شدیدی که دارم تجربه میکنم و فکر میکنم حتی دندان قروچه به مشکلاتم اضافه شده. در نتیجه شبی یه الپرازولام میخورم به علاوه قرص خوابم و بالاخره ۳ شب اخیر تونستم خواب خوبی داشته باشم. مشکل اینه که میدونم نمیتونم الپرازولام رو بلند مدت مصرف کنم - روانپزشکم خیلی سختگیره توی تجویز بنزودیازپین ها - و نمیدونم دیگه وقتی برام تجویز نکنه میتونم با چیز دیگه ای جایگزینش کنم و بخوابم یا نه.
چند وقت قبل از قطعی اینترنت تصمیم گرفتم برای مامانم یه ژاکت قلاب بافی کنم. شدیدا احساس دوست نداشته شدن میکنم ، حتی بهم زنگ نمیزنه حالمو بپرسه، سو حدس میزنم این میل شدیدم به بافتن هدیه براش برای اینه که ناخودآگاه می‌خوام برای محبتش گدایی کنم. پترنشو خریدم و کلی هم پول کاموا دادم (کلا کاموا خیلی گرونه اینجا) و شروع کردم - بعد اینترنتا قطع شد. حدود یک هفته بعدش نگین بهم گفت مامانش اینا با تلفن تونستن باهاش تماس بگیرن، و منم ممکنه از مامانم اینا تماس دریافت کنم. منم گوشیمو از حالت پرواز خارج کردم و منتظر موندم... و بهم زنگ نزدن :)) نیلو بهم زنگ زد. باورتون میشه؟ نیلو بهم زنگ زد. بعدش هم سای. مامانم؟ نه :)) خیلی خشمگین و ناراحت بودم. با خودم میگفتم امیدوارم مرده باشن که تماس نمیگیرن. بعد از چند روز گفتن + اول کد ژاپن رو نمیگرفتن برای همین تماس برقرار نمیشده. منم بخشیدمشون. ولی گس وات؟ بعدش دوباره بهم زنگ نزدن یک هفته:))) and I don't give much fucks about them ولی هی نکین هر روز ازم میپرسید مامانت زنگ نزد؟ بعد منم راستشو میگفتم، «نه»، ولی داشتم از حسودی میمردم که مامانش هرشب بهش زنگ میزنه یه ریع بیست دقیقه زنگ میزده باهاش حرف میزده ولی مامان من اینا هیچی. میخواستم به تغییر صدام به خاطر تی عادت کنن و مجبور نشم زود کام اوت کنم بهشون ولی انقدز عصبانی شدم که گفتم فاک ایت تقصیر خودشونه، اخرشم که میخوان diswon ام کنن سو به درک.

انی وی این روزا توییتر و بلواسکای پست میزنم و سعی میکنم معده مو سوراخ نکنم از خشم و اضطراب ، ولی خب نمیشه. کیرانی بودن یه نفرینه که تا ابد باهام میمونه. حتی روزی که بالاخره یه ملیت دیکه بگیرم و پاسپورت جمهوری کیران رو آتیش بزنم، بازم این زنجیرها از دست و پاهام باز نمیشه. تنها راه چاره مرگه و مرگ.

درباره من
trigger warning: self harm, suicide
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان